محمد تقي جعفري

13

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

فرياد رساى دعوت كنندگان بسوى حق ، به گوش چنگ زدگان به خوشيهاى زودگذر دنيا فرو نمىرود . به همين جهت است كه گفته شده است : اگر كسى در طول هر قرنى بشمارش انسانهاى رشد يافته بپردازد و اگر ديديد پس از تمام شدن شمارهء انگشتانش باز دارد انسان مىشمارد ، يقين كنيد كه ضعف باصره دارد و چشمان او مختل است . گمان نمىرود حافظ با اين شعر كه مىگويد . آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست عالمى ديگر ببايد ساخت و زنو آدمى شوخى كرده باشد ، مخصوصا اگر منظورش اين باشد كه تعلق به عالم خاك مانع قطعى آدم شدن است و براى آدم شدن ، برخاستن از خاك ضرورت دارد و اين برخاستن فقط بوسيلهء دين امكان پذير مىباشد - چيست دين برخاستن از روى خاك تا كه آگه گردد از خود جان پاك محمد اقبال لاهورى بنا بر اين ، معناى مصرع دوم چنين مىشود - براى اين كه انسان در اين دنيا به هدف اعلاى زندگى خود برسد ، بايد اين دنيا را از ديدگاه وسيله اى براى به فعليت رسيدن ابعاد با عظمت شخصيت بنگرد . از اين ديدگاه ، اين دنيا رصدگاهى براى نظاره بر بينهايت و انجذاب بسوى آن مىباشد . در اين هنگام از اين دنيا عالمى ديگر ساخته مىشود و انسان به تولد دوم خود مىرسد كه آدمى جديدتر مىباشد و انگيزگى علل و عوامل در اختيار او قرار مىگيرد چون دوم بار آدميزاده بزاد پاى خود بر فرق علتها نهاد چيست علل و عوامل عدم اجابت فريادهاى حيات بخش داعيان حق و حقيقت اين سؤال كه علت چيست كه آن همه دعوتها و فريادهاى حيات بخش و سازنده